صبحم با دیدن پست حسین شروع شد، عکس استاد رو پست کرده بود و یه چیزایی هم نگشته بود که حالا اونا برا من مهم نیست!اما شنبه و چهارشنبه با اینکه میدونستم اخرین روزاییه که تو این تابستون میتونم کلاسا رو برم
امروزو هیچوفت نباید فراموش کنماز 6.5 صبح که بیدار شدم و روزمو شروع کردم تا 10.5 شب که رسیدم خونه و حالا که تو تختم و برقو خاموش کردمخوب بود، پر از کار و فصار و یه وقتایی استرس و همش بدو بدو درونی و بی